قبله ي مراد
سرو چمن به پای تبر سجده می كند
گلشن به لحظه های خطر سجده می كند
یارب چرا چریك رهایی سده ام
از صدق دل به پاي دگر سجده می كند
هيهات بین كه امام همه عابدان شهر
كرنش به سوی بت، به حجر سجده می كند
كوه بلند قامتم؛ این آیه ی غرور
يكباره از چی رو به كمر سجده می كند
آن سجده گاه انسِ گریزان ز خیرِ خیر
از واهمه به درگه ی شر سجده می كند
بر آستان دون و سفالینه ی خزف
واحسرتا كه روحِ گهر سجده می كند
از قبله ي مراد مگردان رخت، چی باك
نراد، بر قبیله اگر سجده می كند
منجهور، پنجشیر
پنجشنبه 7 سنبله ی 1387؛ 28 اگست 2008
سرو چمن به پای تبر سجده می كند
گلشن به لحظه های خطر سجده می كند
یارب چرا چریك رهایی سده ام
از صدق دل به پاي دگر سجده می كند
هيهات بین كه امام همه عابدان شهر
كرنش به سوی بت، به حجر سجده می كند
كوه بلند قامتم؛ این آیه ی غرور
يكباره از چی رو به كمر سجده می كند
آن سجده گاه انسِ گریزان ز خیرِ خیر
از واهمه به درگه ی شر سجده می كند
بر آستان دون و سفالینه ی خزف
واحسرتا كه روحِ گهر سجده می كند
از قبله ي مراد مگردان رخت، چی باك
نراد، بر قبیله اگر سجده می كند
منجهور، پنجشیر
پنجشنبه 7 سنبله ی 1387؛ 28 اگست 2008
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر