روایات ماخ
گنجشک چیغسی فـروخفـتـه را بهشاخ
بـیـدار کن بهغـولـکِ بـاز و کشِ فراخ
تـا بشـکـند سکـوتِ دمِ احتـضارِ باغ
تـا سـرو کـاشـمـر نـزنـد، زاد وادلاخ
کز این سکوت پهنهی گردون گرفته شرم
وز این رکود آتش مـا شـد ز شاخِ تاخ
تاکی فـرو بهغـم بود از کوفه تا بهکوف
راحـت چرا رمیده ز هر کوخه تا بهکاخ
شاهین بهسیر، سَهره اسیر، سار در سفر
گستاخ گشته کرگس وادی؛ ز راخ، آخ!
شـور چغـوک جِتـکَه دهـد باز را مگر
رسـوا شود عـقابِ برافگنده طوقِ ماخ
تا باز هلـهـله فتد از کرز تا به کوشک
تـا باز ولـوله فـتد از فـرزه تـا تـواخ
سـم سـتـور تـو فـگـنـد بـاز زلـزله
از خانـقاه و خیـبر و از بلخ و شادیاخ
گوید حکایت از تـو ز نـو باز شهرزاد
گردد حمـاسهی تو روایاتِ شـاذِ ماخ
پنجشنبه 26 جدی 1387/ 15 جنوری 2009م
گنجشک چیغسی فـروخفـتـه را بهشاخ
بـیـدار کن بهغـولـکِ بـاز و کشِ فراخ
تـا بشـکـند سکـوتِ دمِ احتـضارِ باغ
تـا سـرو کـاشـمـر نـزنـد، زاد وادلاخ
کز این سکوت پهنهی گردون گرفته شرم
وز این رکود آتش مـا شـد ز شاخِ تاخ
تاکی فـرو بهغـم بود از کوفه تا بهکوف
راحـت چرا رمیده ز هر کوخه تا بهکاخ
شاهین بهسیر، سَهره اسیر، سار در سفر
گستاخ گشته کرگس وادی؛ ز راخ، آخ!
شـور چغـوک جِتـکَه دهـد باز را مگر
رسـوا شود عـقابِ برافگنده طوقِ ماخ
تا باز هلـهـله فتد از کرز تا به کوشک
تـا باز ولـوله فـتد از فـرزه تـا تـواخ
سـم سـتـور تـو فـگـنـد بـاز زلـزله
از خانـقاه و خیـبر و از بلخ و شادیاخ
گوید حکایت از تـو ز نـو باز شهرزاد
گردد حمـاسهی تو روایاتِ شـاذِ ماخ
پنجشنبه 26 جدی 1387/ 15 جنوری 2009م
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر