۱۳۹۰ مرداد ۶, پنجشنبه

قبله ي مراد

سرو چمن به پای تبر سجده می كند
گلشن به لحظه های خطر سجده می كند
یارب چرا چریك رهایی سده ام
از صدق دل به پاي دگر سجده می كند
هيهات بین كه امام همه عابدان شهر
كرنش به سوی بت، به حجر سجده می كند
كوه بلند قامتم؛ این آیه ی غرور
يكباره از چی رو به كمر سجده می كند
آن سجده گاه انسِ گریزان ز خیرِ خیر
از واهمه به درگه ی شر سجده می كند
بر آستان دون و سفالینه ی خزف
واحسرتا كه روحِ گهر سجده می كند
از قبله ي مراد مگردان رخت، چی باك
نراد، بر قبیله اگر سجده می كند

منجهور، پنجشیر
پنجشنبه 7 سنبله ی 1387؛ 28 اگست 2008

۱۳۸۷ دی ۲۸, شنبه

روایات ماخ

گنجشک چیغسی فـروخفـتـه را به­شاخ
بـیـدار کن به­غـولـکِ بـاز و کشِ فراخ
تـا بشـکـند سکـوتِ دمِ احتـضارِ باغ
تـا سـرو کـاشـمـر نـزنـد، زاد وادلاخ
کز این سکوت پهنه­ی گردون گرفته شرم
وز این رکود آتش مـا شـد ز شاخِ تاخ
تاکی فـرو به­غـم بود از کوفه تا به­کوف
راحـت چرا رمیده ز هر کوخه تا به­کاخ
شاهین به­سیر، سَهره ا­سیر، سار در سفر
گستاخ گشته کرگس وادی؛ ز راخ، آخ!
شـور چغـوک جِتـکَه دهـد باز را مگر
رسـوا شود عـقابِ برافگنده طوقِ ماخ
تا باز هلـهـله فتد از کرز تا به کوشک
تـا باز ولـوله فـتد از فـرزه تـا تـواخ
سـم سـتـور تـو فـگـنـد بـاز زلـزله
از خانـقاه و خیـبر و از بلخ و شادیاخ
گوید حکایت از تـو ز نـو باز شهرزاد
گردد حمـاسه­ی تو روایاتِ شـاذِ ماخ

پنجشنبه 26 جدی 1387/ 15 جنوری 2009م